❤️قبیله ییجان💚elarain_land💙

برای دوستداران ییجان💛 و دوستداران سریال آنتیمد🪈 و شماهایی که عاشق داستان و فن فیکشن هستین✍️ اینجا دنیای ماست🔮

داستان (ترمز خشم/ پارت ۱)

داستان (ترمز خشم/ پارت ۱)

فیک ییجان/ییژان

کاپل: شیائو جان/ وانگ ییبو💚❤️

ژانر: عاشقانه، درام

نوشته: اِلارِین (Elarain)✍️

 

وقتی فاصله بینِ جنگیدن و خواستن، فقط یک «بشینِ» ساده‌ست، چطور می‌شه از طوفانِ خشم به آرامشِ یه آغوش رسید؟

پارت ۱

صدای باز شدن در سوئیت و برخورد دسته‌کلید ییبو و کارت اتاق با شیشه‌ی میز، درست مانند صدای گوشخراش ترمزهای ماشینش بر روی آسفالت پیچ در پیچ پیستِ رالی، در اتاق طنین انداخت و سکوت را درهم شکست..

_: تو دیوانه شدی؟..

ییبو با خشونت، زیپ لباس یکسره آبی رنگش را پایین کشید و کفش‌های مسابقه‌اش را به گوشه‌ی اتاق پرت کرد..

صدایش از خشم می‌لرزید: بهت گفتم اون تو بمونی.. چادر رو برات آماده کرده بودم که در امان باشی.. اونوقت تو چیکار کردی؟.. یقه‌ی لِه لِه رو چسبیدی..

جان که لَنگ لَنگان، پشت سر ییبو وارد اتاق شده بود، درب را محکم به هم کوبید و عینک دودی و کلاهش را روی میز انداخت: من یقه اشو چسبیدم یا اون مثل یه گونی سیب زمینی منو انداخته روی کولش و دست و پام و چسبیده؟..

ییبو نفسش را پر سر و صدا بیرون داد: میخواستی چیکار کنه؟.. وقتی مثل دیوونه ها از چادر پریدی بیرون و نزدیک بود کل زحمتام برای مخفی کردنتو به باد بدی انتظار داشتی وایسته نگات کنه؟.. تو حتی نزاشتی زخم پاتو ببنده!!..

جان دندان هایش را به هم فشرد: سر من داد نزن ییبو!..

_: کی داره سر کی داد میزنه؟!..

ییبو کلافه چرخید.. به سمت یخچال رفت، یک بطری آب بیرون کشید و آن را به سمت جان گرفت: بگیر..

جان که با رنگ و روی پریده به در تکیه داده بود و تلاش میکرد لرزش انگشتان مشت شده اش را کنترل کند، دست ییبو را پس زد: نمیخوام..

نفسش هنوز درست بالا نیامده بود و تصویر چرخیدن ماشین ییبو روی پیست، کماکان جلوی چشم هایش رژه می رفت..

و البته دردِ مچ پای پیچ خورده و متورمش که اعصابش را به بازی گرفته بود و وحشتی که مدتی قبل تجربه کرده بود، حالا آرام آرام به خشمی آتشین بدل میشد..

_: میگه نذاشتی زخمتو ببنده.. تو داشتی از پیست خارج می‌شدی!.. من فقط خواستم خودمو بهت برسونم..

ییبو پوف بلندی کشید: که چیکار کنی؟.. با دست خالی درِ ماشین و بِکَنی و منو بکشی بیرون؟..

و بعد با حالتی عصبی چشم هایش را چرخاند: برای این جور مواقع، وسایل و آدم حرفه ای وجود داره.. تیم تخصصی نجات وجود داره.. در ضمن، جون من که در خطر نبود..

محتویات بطری آبی که جان رد کرده بود را روی سر خودش خالی کرد و انگشتانش را لای تارهای مرطوب و براق موهایش لغزاند: مگه اولین بارمه مسابقه میدم؟.. چند بار رو پیست موتورسواری لیز خوردم و کنترلش کردم؟.. رالی هم همونه.. من راننده‌ی حرفه ایم جان.. لیز خوردم اما کنترلش کردم..

جان با صدایی بریده زمزمه کرد..

_: نکردی.

ییبو سرش را برگرداند..

_: چی؟

جان این‌بار فریاد زد..

_: نکردی ییبو!.. نتونستی.. یک لحظه ماشینت فقط می‌چرخید.. فرقی نمیکنه دفعه چندم باشه.. من بازم ترسیدم لعنتی!..

اتاق برای لحظه‌ای در سکوت فرو رفت و فقط صدای نفس‌های بریده بریده ی جان به گوش میرسید..

ییبو زیرلب، با لحنی گرفته غرید: جان..

اما جان بهم ریخته تر از آن بود که متوجه اخطار درون صدای ییبو شود: چیه؟.. انتظار داشتی وایسم و تماشا کنم تا جنازت و برام بیارن؟..

ابروهای ییبو بیش از پیش در هم گره خورد: جنازه ام؟.. جان بس کن داری میری رو اعصابم..

جان مستاصل و عصبی نالید: تو نمیفهمی..

_: نه.. اون تویی که نمیفهمی..

ییبو با خشونت چرخید تا به سمت حمام برود: تو مشکلت یه چیز دیگه است.. همون مشکلی که باعث میشه همیشه مثل بچه‌ها باهام رفتار کنی..

جان خشکش زد: چی؟!.. من باهات مثل بچه ها رفتار میکنم؟..

و بعد خنده‌ی عصبی کوتاهی از گلویش بیرون زد: این دیگه واقعا نامردیه..

_: خوب پس اسم کاری که الان داری میکنی چیه؟.. دو ساعته داری داد میزنی..

جان نفس عمیقی کشید و آب دهانش را قورت داد: ببین.. من فقط میخواستم مطمئن شم سالمی.. چون.. تو مدام خودتو به خطر میندازی!..

ییبو نزدیک درِ حمام ناگهانی ایستاد و با نگاهی تیز به سمت جان چرخید: من خودمو به خطر میندازم؟..

قدم کوتاهی به سمت جان برداشت: اونی که با وجود تمام شایعات و با وجود اینکه یک چادر امن اختصاصی براش فراهم کرده بودم تا کسی نفهمه اونجاست، از چادر پرید بیرون تو بودی نه من.. مگه خودت نگفتی هیچکس نباید بفهمه باهمیم؟.. خیل خوب منم همه چیزو آماده کردم تا تو توی سایه بمونی.. ولی چی شد؟.. خودت با دستای خودت ما رو لو دادی!..الان اگه یه نفر از لنگیدن پات عکس گرفته باشه چی؟..

جان لبش را به دندان گرفت و لنگ لنگان سعی کرد خودش را به کاناپه برساند: بهت گفتم میخواستم خودمو بهت برسونم، واقعا درکش اینقدر سخته؟.. آره، کارم احمقانه بود، قبول؛ اما تو هیچ وقت نمی‌فهمی من چه حسی دارم.. دیدم ماشینت داره میچرخه و له له هم نمیذاشت بفهمم چه خبره.. معلومه اون لحظه اولویتم فاش شدن رابطمون نبود!.. اولویتم تو بودی.. تو توی همه کارات ریسک می‌کنی، و این منو می‌ترسونه.. یکی باید حواسش بهت باشه..

صورت ییبو از خشم قرمز شد: من آدم بی احتیاطی نیستم، خودتم خوب میدونی.. الان داری به چی متهمم میکنی؟..

جان آه کشید و سرش را پایین انداخت: متهمت نمیکنم فقط میخوام توی این مشغله های مختلفی که برای خودت ساختی که یکی از یکی خطرناکترن، یکم بیشتر احتیاط کنی اما هر بار یه چیزی میگم  بهم می‌پری و میگی مثل بچه ها باهات رفتار کردم.. من واقعا از این برداشت غیرمنصفانه ات از حرفام متنفرم ییبو..

ییبو خیره خیره تماشایش کرد و برق خشم در نگاهش درخشید: نه جان.. نه..

کلمات بعدی بدون فکر از دهانش بیرون پرید: تو از اینکه نمیتونی اونجوری که دلت می‌خواد کنترلم کنی متنفری.. مشکلت اینه..

این حرف، درست برخلاف چیزی بود که قصد داشت به زبان بیاورد.. اما وقتی متوجه شد بدجوری زیاده روی کرده که دیگر خیلی دیر شده بود..

صدای جان قطع شد.. برای لحظه ای خون از صورتش رفت و بهت زده همانجا نزدیک کاناپه، به ییبو خیره ماند.. وحشت خالص و ناباوری در چشمانش موج میزد و همین باعث شد خشمِ ییبو در یک لحظه، متوقف شود.

ییبو قدمی جلو رفت و اما صدا در گلویش گیر کرد..

_: جان؟..

زانوهای جان لرزیدند و بی تعادل عقب رفت و روی کاناپه افتاد..

سکوتی سنگین، همانند پتکی برنزی وسط اتاق فرود آمد.

ییبو گیج و منگ لحظه ای همانجا ایستاد و هردو در سکوت به هم خیره ماندند..

ییبو قدمی دیگر جلو رفت. گلویش خشک شده بود: جان..من منظورم اون نبود..

بُهت پشت قاب چشم های جان ناگهانی فرو ریخت و بارقه ای از غم در عمقشان درخشید: تو.. واقعا حس میکنی میخوام کنترلت کنم؟.. همچین احساسی بهت میدم؟.. 

ییبو مستاصل دستی لای موهایش کشید: مزخرف گفتم، خودتم میدونی..

لبخندی دردمند بر گوشه ی لب های جان نشست: آدما موقع عصبانیت همون مزخرفایی رو می‌گن که ته دل‌شونه، نه؟..

و ادامه دارد...

به نظرتون بقیه اش چی میشه؟🤔😉

 

بقیه اشو میخوای؟ کلیک کن

👇👇👇👇

پارت ۲

داستان ییجانی ققنوس

پی نوشت: این داستان بر اساس واقعیت نیست و کاملا از تخیلات ذهن من سرچشمه گرفته..

شیائوجان، شیائو ژان، شیائوژان

فیکشن، رمان، ناول، آنتیمد، رام نشده، بی وقفه