❤️قبیله ییجان💚elarain_land💙

برای دوستداران ییجان💛 و دوستداران سریال آنتیمد🪈 و شماهایی که عاشق داستان و فن فیکشن هستین✍️ اینجا دنیای ماست🔮

فصل جدید فیک ققنوس (ییجان/ییژان)

فصل جدید فیک ققنوس (ییجان/ییژان)

بازگشت دوباره ناول ققنوس🐦‍🔥 با کاپل فوق محبوب: شیائوجان/شیائوژان و وانگ ییبو💚❤️

ژانر: عاشقانه، اکشن، درام

خلاصه داستان:

شیائوجان برای ورود به آکادمی پروازی گوسو فقط یک فرصت دارد: 

به چالش کشیدن وانگ ییبو، خلبانِ آس و ستاره‌ی بی‌رقیب آن.

اما وقتی این رقابت به احساسی عمیق‌تر تبدیل می‌شود، همه‌چیز از کنترل خارج می‌شود. 

میان عشق، رقابت، گذشته‌ای تاریک و رازهایی که آرام‌آرام آشکار می‌شوند، جان و ییبو باید تصمیم بگیرند تا کجا حاضرند برای رسیدن به هم بجنگند.

«ققنوس» داستان عشق، خطر و برخاستن از دل آتش است؛ روایتی از دو نفر که برای رسیدن به هم، باید با گذشته‌ای روبه‌رو شوند که رهایشان نمی‌کند.


بالاخره خاکسترها رو کنار زدم… 🔥

فصل آخرِ «ققنوس» با تمامِ جنون و عشقش در راهه.

جان و ییبو قراره سفر پر خطرِ عشقشونو به سرانجام برسونن. آماده‌این همراهیشون کنین؟.

برای خوندن داستانشون

👇👇👇👇👇👇👇👇

 اینجا کلیک کن

 

تا این لحظه هفت پارت از فصل آخر در کانال اینستاگرامم آپ شده.

منتظر نظرات و نگاه های قشنگتون هستم😊✍️

شیائو جان، شیائو ژان، وانگ ییبو، ییجان، ییژان، فیک، ققنوس، ناول، رمان، عاشقانه
شیائو جان، شیائو ژان، وانگ ییبو، ییجان، ییژان، فیک، ققنوس، ناول، رمان، عاشقانه


بعد از اتمام آپ کامل فصل آخر، نسخه نهایی و کامل ققنوس رو میتونین سفارش بدین و تهیه کنین..


آپ بقیه داستان‌ها در کانال تلگرام: 
elarain_fic

#شیائوجان #شیائوژان #وانگ_ییبو #ییجان #فیک

ییجان/ییژان فیک و داستان

ییجان/ییژان فیک و داستان

 فیک ییجان : ترمز خشم

شیائو جان و وانگ ییبو

فیک ییجان ییژان/ ترمز خشم نوشته elarain کاراکترها: شیائو ژان و وانگ ییبو

تیزر فیک

در کانال اینستاگرام elarain_land

خلاصه داستان:

شیائوجان برای تماشای مسابقات رالیِ فصل به محل مسابقات میره و وانگ ییبو، سعی میکنه حضور دوست پسرش و از دید طرفدارا مخفی کنه اما وقتی ماشین ییبو لحظه‌ای از پیست خارج میشه و جان به سمت پیست میدوه، مشاجره‌ای شکل میگیره که ممکنه قلب یکی از دو عاشق و بشکنه...

پارت اول داستان و توی همین وبلاگ بخون

پارت ۱

ترمز خشم و به صورت کامل توی کانال داستان‌ها بخون.

داستان ها، رمان، ناول کاپل معروف شیائو ژان و وانگ ییبو به قلم Elarain

👇👇👇👇👇👇

کانال داستان‌ها

پست فیک ققنوس

شیائوجان نامزد جوایز مگنولیا

شیائوجان نامزد جوایز مگنولیا

شیائو جان نامزد جایزه بهترین بازیگر مرد از مراسم جوایز مگنولیا شده😍👏

مراسم خیلی مهمیه و همینکه بازیگر جوونی مثل جان وسط اون همه بازیگر قدر و پیشکسوت نامزد شده خودش یک برد آنچنانیه🥇

 

در کل سریال *افسانه زانگ های* در ۶ رشته نامزد جایزه شده🎁

🏆🏆🏆🏆🏆

  1. بهترین سریال
  2. بهترین کارگردانی
  3. بهترین بازیگر مرد (جان)
  4. بهترین بازیگر نقش مکمل مرد (بازیگر نقش مرزبان)
  5. بهترین طراحی صحنه/ کارگردان هنری
  6. بهترین فیلم‌برداری

به امید موفقیت جان جان و عوامل سریال زانگ های در این مراسم💪

افسانه زانگ های و دیدین؟..

یکی از قوی ترین و زیباترین سریال های چینی بود که تا حالا دیدم و توصیه میکنم حتما برین سراغش.. چه از نظر فیلمنامه و داستان.. چه از نظر فیلمبرداری و کارگردانی و چه از نظر بازیگری واقعا شاخص و عالی کار شده بود..

خلاصه داستان سریال زانگهای:

داستان درباره پسری به اسم جینو هست.. پسر ستاره شناس سلطنتی که در یک شب، کل خانوادش به دست مرزبان پینگ جین کشته میشن.. جینو توسط یک مرد نقاب دار نجات پیدا میکنه و به بهانه انتقام آموزش میبینه و با اسم زانگ های و به عنوان ستاره شناس وارد خانه مرزبان میشه.. اما آیا تنها دشمن زانگ های مرزبانه؟..

جان توی این سریال معرکه بازی میکنه.. میمیک های صورتش.. احساس توی چشماش.. لحنش هنگام بیان دیالوگ ها.. واقعا لیاقت گرفتن جایره بهترین بازیگر مرد و برای این سریال داره😍‌

 

شیائو جان، بهترین بازیگر مرد آسیا ۲۰۲۶

شیائو جان، بهترین بازیگر مرد آسیا ۲۰۲۶

خبر جدید در مورد شیائو ژان: 

بله جان جانِ با استعداد و بی نظیرمون، برنده جایزه بهترین بازیگر مرد آسیا در سال ۲۰۲۶ از فستیوال آسیایی فیلم های هنری ماکائو برای فیلم شهر گجی (GezhiTown) شد 😍💃🏆‌

شیائو جان در جشنواره آسیایی فیلم های هنری ماکائو
شیائو جان در جشنواره آسیایی فیلم های هنری ماکائو
شیائو جان در جشنواره آسیایی فیلم های هنری ماکائو
شیائو جان در جشنواره آسیایی فیلم های هنری ماکائو
شیائو جان در جشنواره آسیایی فیلم های هنری ماکائو
شیائو جان در جشنواره آسیایی فیلم های هنری ماکائو
شیائو جان در جشنواره آسیایی فیلم های هنری ماکائو

https://up.20script.ir/do.php?filename=d414-VID-20260521-190504.mp4

https://up.20script.ir/do.php?filename=67a3-VID-20260521-190408.mp4

https://up.20script.ir/do.php?filename=67a3-VID-20260521-155802.mp4

مبارکش باشه👏👏👏👏

روز به روز بیشتر و بیشتر میدرخشه و مایه افتخار ما طرفداراش میشه⭐️‌

هزارماشالا چشم نخوره ایشالا😙

البته کارگردان و نویسنده فیلم هم جوایز بهترین کارگردانی و نویسندگی رو از آن خودشون کردن که مبارکشون باشه.👏‌

‌عکس ها و فیلم های بیشتر از مراسم در کانال قبیله ییجان:

https://ble.ir/yizhanchannel

 

شیائو جان، وانگ ییبو، شیائوجان، شیائو ژان، شیائوژان

آنتیمد، رام نشده، ییجان، ییژان، سریال چینی، چین، سی دراما، بی وقفه

داستان (ترمز خشم/پارت ۲)

داستان (ترمز خشم/پارت ۲)

فیک ییجان/ییژان

کاپل: شیائو جان/ وانگ ییبو💚❤️

ژانر: عاشقانه، درام

نوشته: اِلارِین (Elarain)✍️

 

وقتی فاصله بینِ جنگیدن و خواستن، فقط یک «بشینِ» ساده‌ست، چطور می‌شه از طوفانِ خشم به آرامشِ یه آغوش رسید؟

پارت ۲

ییبو دهانش را باز کرد اما صدایی از گلویش خارج نشد. واقعیت این بود که نمی‌دانست چه جوابی بدهد.

لبخند تلخِ جان، ذهنش را برای لحظاتی کاملاً خالی کرده بود.

لحظات، بی‌زمان گذشتند. قطره‌ای آب از نوک موهای ییبو روی گردنش چکید. ساعت یک تیکِ دیگر به جلو خزید.

و بعد جان به‌آرامی نگاهش را از چشمان ییبو برگرفت و نفس عمیقی کشید. دستش را به لبه‌ی کاناپه گرفت، دندان‌هایش را روی هم فشرد و قبل از اینکه مغز خسته‌ی ییبو بتواند درست تحلیل کند چه شد که کار به اینجا کشید، سعی کرد از جایش بلند شود.

اما به محض اینکه پای پیچ‌خورده‌اش زمین را لمس کرد، عضلات صورتش منقبض شدند و نفسش بند آمد.

_: جان!

ییبو با واکنشی سریع‌تر از یک پلک زدن، فاصله‌ی بینشان را با جهشی بلند طی کرد و دست‌های بزرگ و داغش را دور بازوهای جان پیچید تا مانع افتادنش شود.

_: چی شد؟.. خوبی؟..

جان با لجاجت، اخم‌هایش را در هم کشید و سعی کرد خودش را از حصار دست‌های ییبو بیرون بکشد.

_: ولم کن.. خوبم..

ییبو با کلافگی پوفی کشید و تلاش کرد جان را دوباره روی کاناپه بنشاند.

_: مزخرف نگو.. پاته نه؟.. بشین، تکون نخور.

اما جان مقاومت کرد.

_: چیزیم نیست.. دست از سرم بردار..

ییبو آه بلندی کشید و با صدایی که از عصبانیت و نگرانی دو رگه شده بود غرید:

_: لجبازی نکن، بشین بذار زخم پاتو ببینم..

_: نیازی نیست.. خودم می‌بندمش..

اما دوباره تنها یک حرکت کوچک لازم بود تا رنگ از صورت جان بپرد و نفسی دردناک از میان لب‌هایش بگریزد.

ییبو این بار بی‌اختیار بازوی جان را قاپید و با خشونت تشر زد..

_: گفتم بشین!

جان درجا خشکش زد و به ییبو خیره شد.

نگاهی خیره، پرمعنا و خالی.

ییبو نفسش را حبس کرد. عضلات قفسه‌ی سینه‌اش که لحظاتی قبل با ریتمی تند و دردناک بالا و پایین می‌رفت، ناگهان در هم پیچیدند و نگاهش در مردمک‌های تیره و عمیق چشم‌های جان قفل شد.

آن نگاه…

آن نگاه یخی و سرد…

برای ییبو تنها یک نگاهِ جان کافی بود تا دنیایش یا فرو بریزد، یا دوباره تکه‌تکه کنار هم بنشیند و پناهگاهش شود.

آب دهانش را قورت داد. انگشتانش، لرزان و ترسیده، دوباره دور بازوی جان حلقه شدند و صدا در گلویش شکست.

_: لطفاً..

جان ثانیه‌ای دیگر همان‌طور نگاهش کرد، بعد نفسش را بیرون داد و بدون حرف دوباره روی کاناپه نشست.

ییبو بدون اینکه به صورت جان نگاه کند همان‌جا مقابلش روی زمین زانو زد. با احتیاط، پای جان را روی زانوی خودش گذاشت، بند کتانی‌اش را باز کرد و جورابش را با ملاطفت از پایش بیرون کشید.

کبودی تیره و متورمی که روی مچ پایش شکل گرفته بود مثل یک سیلی محکم به صورتش خورد.

جان از درد نفس تیزی کشید اما چیزی نگفت.

انگشتان ییبو لحظه‌ای دور مچ متورم و کبود پای جان بی‌حرکت ماندند، سپس سرش را بالا آورد و به چشم‌های جان خیره شد.

_: چرا چیزی نگفتی؟..

جان نگاهش را از چشمان ییبو برگرداند و به گوشه‌ای از اتاق دوخت.

_: منظورت چیه؟..

_: که پات این‌قدر ورم کرده.

جان شانه‌ای بالا انداخت.

_: چون داشتیم دعوا می‌کردیم؟..

نگاه ییبو دوباره به سمت مچ پای جان چرخید و به خراش‌های ریز و درشت روی پوستش و خونمردگی‌های اطراف آن‌ها خیره شد.

سپس بدون بیان کلمه‌ای دیگر، پای جان را به نرمی دوباره روی زمین گذاشت. به سمت کیف ورزشی‌اش رفت و جعبه‌ی کمک‌های اولیه را بیرون کشید. یک بسته یخ فوری هم برداشت، آن را فشار داد تا فعال شود و به سمت جان برگشت و دوباره جلویش زانو زد.

کمپرس یخ را آرام روی مچ پایش گذاشت.

عضلات جان به خاطر هجوم سرما و لمس انگشتان ییبو منقبض شدند.

ییبو با دستان ماهرش، باند کشی را دور مچ پایش پیچید. نه آن‌قدر سفت که دردش بیشتر شود، نه آن‌قدر شل که بی‌فایده باشد.

تمام مدت هیچ‌کدام حرفی نزدند.. تنها صدای نفس‌های بریده‌ی جان فضای اتاق را پر کرده بود.

وقتی ییبو کارش تمام شد، سر باند را محکم کرد و دستش را روی مچ پای جان نگه داشت.

لحظه‌ای همان‌طور ماند. بعد آرام زمزمه کرد..

_: باید یک مسکن بخوری.. فردا می‌برمت دکتر.

لحنش دیگر دستوری نبود؛ بیشتر شبیه یک التماس خاموش بود.

نگاه جان روی موهای به‌هم‌ریخته و شقیقه‌های خیس از عرق ییبو ثابت ماند.

ییبو دستش را روی زانوی جان فشرد و سرش را بالا آورد. چشم‌هایش کاسه‌ی خون بود و غرور همیشگی‌اش جای خود را به پشیمانی عمیقی داده بود.

_: می‌دونم.. می‌دونم که گند زدم. وقتی دیدم با اون وضعیت از چادر پریدی بیرون و وسط پیست با لِه‌لِه گلاویز شدی و ماشین‌ها دارن با اون سرعت از کنارت رد می‌شن، نفهمیدم چم شد.

جان نفس عمیقی کشید. دیدن ییبو در این حالتِ بی‌دفاع همیشه نقطه‌ضعفش بود.

دست‌هایش را روی زانوهایش مشت کرد و سرش را کمی به سمت پنجره چرخاند تا برق خیس درون چشم‌هایش را پنهان کند.

سکوت خفه‌کننده‌ای سوئیت را پر کرد.

از آن سکوت‌هایی که حتی صدای ضربان قلبت هم بلند به نظر می‌رسد.

کلماتی که ییبو به زبان آورده بود مثل شیشه‌های خرد شده روی فرش پخش شده بودند و هیچ‌کدام نمی‌دانستند چطور باید آن‌ها را جمع کنند.

ییبو نفس لرزانی کشید و پیشانی‌اش را روی زانوی جان گذاشت. صدایش حالا چیزی شبیه یک زمزمه‌ی شکسته بود.

_: من فقط.. از ترس اینکه بلایی سرت بیاد عقلمو از دست دادم شیائو جان.. اون چرندی که گفتم.. واقعاً منظوری نداشتم.. باور کن.

جان هنوز به بیرون خیره بود، اما ییبو لرزش خفیف شانه‌های او را حس می‌کرد.

دست سرد جان، با مکثی طولانی، پایین آمد و انگشتانش لا به لای موهای خیس ییبو لغزید.

و ییبو چشم‌هایش را بست.

هیچ‌کدام حرفی نزدند. اما در آن سکوت سنگین، چیزی بینشان تغییر کرده بود؛

چیزی ظریف، شکننده… و هنوز ناتمام…

و ادامه دارد...

 

پی نوشت: این داستان بر اساس واقعیت نیست و کاملا از تخیلات ذهن من سرچشمه گرفته..

شیائوجان، شیائو ژان، شیائوژان

فیکشن، رمان، ناول، آنتیمد، رام نشده، بی وقفه 

داستان (ترمز خشم/ پارت ۱)

داستان (ترمز خشم/ پارت ۱)

فیک ییجان/ییژان

کاپل: شیائو جان/ وانگ ییبو💚❤️

ژانر: عاشقانه، درام

نوشته: اِلارِین (Elarain)✍️

 

وقتی فاصله بینِ جنگیدن و خواستن، فقط یک «بشینِ» ساده‌ست، چطور می‌شه از طوفانِ خشم به آرامشِ یه آغوش رسید؟

پارت ۱

صدای باز شدن در سوئیت و برخورد دسته‌کلید ییبو و کارت اتاق با شیشه‌ی میز، درست مانند صدای گوشخراش ترمزهای ماشینش بر روی آسفالت پیچ در پیچ پیستِ رالی، در اتاق طنین انداخت و سکوت را درهم شکست..

_: تو دیوانه شدی؟..

ییبو با خشونت، زیپ لباس یکسره آبی رنگش را پایین کشید و کفش‌های مسابقه‌اش را به گوشه‌ی اتاق پرت کرد..

صدایش از خشم می‌لرزید: بهت گفتم اون تو بمونی.. چادر رو برات آماده کرده بودم که در امان باشی.. اونوقت تو چیکار کردی؟.. یقه‌ی لِه لِه رو چسبیدی..

جان که لَنگ لَنگان، پشت سر ییبو وارد اتاق شده بود، درب را محکم به هم کوبید و عینک دودی و کلاهش را روی میز انداخت: من یقه اشو چسبیدم یا اون مثل یه گونی سیب زمینی منو انداخته روی کولش و دست و پام و چسبیده؟..

ییبو نفسش را پر سر و صدا بیرون داد: میخواستی چیکار کنه؟.. وقتی مثل دیوونه ها از چادر پریدی بیرون و نزدیک بود کل زحمتام برای مخفی کردنتو به باد بدی انتظار داشتی وایسته نگات کنه؟.. تو حتی نزاشتی زخم پاتو ببنده!!..

جان دندان هایش را به هم فشرد: سر من داد نزن ییبو!..

_: کی داره سر کی داد میزنه؟!..

ییبو کلافه چرخید.. به سمت یخچال رفت، یک بطری آب بیرون کشید و آن را به سمت جان گرفت: بگیر..

جان که با رنگ و روی پریده به در تکیه داده بود و تلاش میکرد لرزش انگشتان مشت شده اش را کنترل کند، دست ییبو را پس زد: نمیخوام..

نفسش هنوز درست بالا نیامده بود و تصویر چرخیدن ماشین ییبو روی پیست، کماکان جلوی چشم هایش رژه می رفت..

و البته دردِ مچ پای پیچ خورده و متورمش که اعصابش را به بازی گرفته بود و وحشتی که مدتی قبل تجربه کرده بود، حالا آرام آرام به خشمی آتشین بدل میشد..

_: میگه نذاشتی زخمتو ببنده.. تو داشتی از پیست خارج می‌شدی!.. من فقط خواستم خودمو بهت برسونم..

ییبو پوف بلندی کشید: که چیکار کنی؟.. با دست خالی درِ ماشین و بِکَنی و منو بکشی بیرون؟..

و بعد با حالتی عصبی چشم هایش را چرخاند: برای این جور مواقع، وسایل و آدم حرفه ای وجود داره.. تیم تخصصی نجات وجود داره.. در ضمن، جون من که در خطر نبود..

محتویات بطری آبی که جان رد کرده بود را روی سر خودش خالی کرد و انگشتانش را لای تارهای مرطوب و براق موهایش لغزاند: مگه اولین بارمه مسابقه میدم؟.. چند بار رو پیست موتورسواری لیز خوردم و کنترلش کردم؟.. رالی هم همونه.. من راننده‌ی حرفه ایم جان.. لیز خوردم اما کنترلش کردم..

جان با صدایی بریده زمزمه کرد..

_: نکردی.

ییبو سرش را برگرداند..

_: چی؟

جان این‌بار فریاد زد..

_: نکردی ییبو!.. نتونستی.. یک لحظه ماشینت فقط می‌چرخید.. فرقی نمیکنه دفعه چندم باشه.. من بازم ترسیدم لعنتی!..

اتاق برای لحظه‌ای در سکوت فرو رفت و فقط صدای نفس‌های بریده بریده ی جان به گوش میرسید..

ییبو زیرلب، با لحنی گرفته غرید: جان..

اما جان بهم ریخته تر از آن بود که متوجه اخطار درون صدای ییبو شود: چیه؟.. انتظار داشتی وایسم و تماشا کنم تا جنازت و برام بیارن؟..

ابروهای ییبو بیش از پیش در هم گره خورد: جنازه ام؟.. جان بس کن داری میری رو اعصابم..

جان مستاصل و عصبی نالید: تو نمیفهمی..

_: نه.. اون تویی که نمیفهمی..

ییبو با خشونت چرخید تا به سمت حمام برود: تو مشکلت یه چیز دیگه است.. همون مشکلی که باعث میشه همیشه مثل بچه‌ها باهام رفتار کنی..

جان خشکش زد: چی؟!.. من باهات مثل بچه ها رفتار میکنم؟..

و بعد خنده‌ی عصبی کوتاهی از گلویش بیرون زد: این دیگه واقعا نامردیه..

_: خوب پس اسم کاری که الان داری میکنی چیه؟.. دو ساعته داری داد میزنی..

جان نفس عمیقی کشید و آب دهانش را قورت داد: ببین.. من فقط میخواستم مطمئن شم سالمی.. چون.. تو مدام خودتو به خطر میندازی!..

ییبو نزدیک درِ حمام ناگهانی ایستاد و با نگاهی تیز به سمت جان چرخید: من خودمو به خطر میندازم؟..

قدم کوتاهی به سمت جان برداشت: اونی که با وجود تمام شایعات و با وجود اینکه یک چادر امن اختصاصی براش فراهم کرده بودم تا کسی نفهمه اونجاست، از چادر پرید بیرون تو بودی نه من.. مگه خودت نگفتی هیچکس نباید بفهمه باهمیم؟.. خیل خوب منم همه چیزو آماده کردم تا تو توی سایه بمونی.. ولی چی شد؟.. خودت با دستای خودت ما رو لو دادی!..الان اگه یه نفر از لنگیدن پات عکس گرفته باشه چی؟..

جان لبش را به دندان گرفت و لنگ لنگان سعی کرد خودش را به کاناپه برساند: بهت گفتم میخواستم خودمو بهت برسونم، واقعا درکش اینقدر سخته؟.. آره، کارم احمقانه بود، قبول؛ اما تو هیچ وقت نمی‌فهمی من چه حسی دارم.. دیدم ماشینت داره میچرخه و له له هم نمیذاشت بفهمم چه خبره.. معلومه اون لحظه اولویتم فاش شدن رابطمون نبود!.. اولویتم تو بودی.. تو توی همه کارات ریسک می‌کنی، و این منو می‌ترسونه.. یکی باید حواسش بهت باشه..

صورت ییبو از خشم قرمز شد: من آدم بی احتیاطی نیستم، خودتم خوب میدونی.. الان داری به چی متهمم میکنی؟..

جان آه کشید و سرش را پایین انداخت: متهمت نمیکنم فقط میخوام توی این مشغله های مختلفی که برای خودت ساختی که یکی از یکی خطرناکترن، یکم بیشتر احتیاط کنی اما هر بار یه چیزی میگم  بهم می‌پری و میگی مثل بچه ها باهات رفتار کردم.. من واقعا از این برداشت غیرمنصفانه ات از حرفام متنفرم ییبو..

ییبو خیره خیره تماشایش کرد و برق خشم در نگاهش درخشید: نه جان.. نه..

کلمات بعدی بدون فکر از دهانش بیرون پرید: تو از اینکه نمیتونی اونجوری که دلت می‌خواد کنترلم کنی متنفری.. مشکلت اینه..

این حرف، درست برخلاف چیزی بود که قصد داشت به زبان بیاورد.. اما وقتی متوجه شد بدجوری زیاده روی کرده که دیگر خیلی دیر شده بود..

صدای جان قطع شد.. برای لحظه ای خون از صورتش رفت و بهت زده همانجا نزدیک کاناپه، به ییبو خیره ماند.. وحشت خالص و ناباوری در چشمانش موج میزد و همین باعث شد خشمِ ییبو در یک لحظه، متوقف شود.

ییبو قدمی جلو رفت و اما صدا در گلویش گیر کرد..

_: جان؟..

زانوهای جان لرزیدند و بی تعادل عقب رفت و روی کاناپه افتاد..

سکوتی سنگین، همانند پتکی برنزی وسط اتاق فرود آمد.

ییبو گیج و منگ لحظه ای همانجا ایستاد و هردو در سکوت به هم خیره ماندند..

ییبو قدمی دیگر جلو رفت. گلویش خشک شده بود: جان..من منظورم اون نبود..

بُهت پشت قاب چشم های جان ناگهانی فرو ریخت و بارقه ای از غم در عمقشان درخشید: تو.. واقعا حس میکنی میخوام کنترلت کنم؟.. همچین احساسی بهت میدم؟.. 

ییبو مستاصل دستی لای موهایش کشید: مزخرف گفتم، خودتم میدونی..

لبخندی دردمند بر گوشه ی لب های جان نشست: آدما موقع عصبانیت همون مزخرفایی رو می‌گن که ته دل‌شونه، نه؟..

و ادامه دارد...

به نظرتون بقیه اش چی میشه؟🤔😉

 

بقیه اشو میخوای؟ کلیک کن

👇👇👇👇

پارت ۲

داستان ییجانی ققنوس

پی نوشت: این داستان بر اساس واقعیت نیست و کاملا از تخیلات ذهن من سرچشمه گرفته..

شیائوجان، شیائو ژان، شیائوژان

فیکشن، رمان، ناول، آنتیمد، رام نشده، بی وقفه 

اخبار جدید شیائو جان و وانگ ییبو

اخبار جدید شیائو جان و وانگ ییبو

امروز یه گشتی توی سر تیترهای گوگل زدم تا ببینم خبر چی میتونم از پسرا گیر بیارم🤳..

خبرهای جدید مربوط به شیائوجان

از جان که خبر ترند، خبر فیلمبرداری سریال جدیدش 10 روز تا پایان و قرار گرفتن اسمش در لیست 10 هنرمند ثروتمند چین هست💰 که ترند شدن..

البته دوباره با کمپانی الکترو دیجیتال HONOR مالزی هم قراردادش و تمدید کرده و به عنوان سخنگو و سفیر جهانی این برند، گوشی پرچم دار سری N رو معرفی کرده.. در حال همکاری با بقیه برندهای بیشمارش هم هست..

شیائو جان، xiao zhan, the infnite 10 days
شیائو جان، xiao zhan

همچنین رسانه ها با کارگردان سریال فوقِ موفق "افسانه زانگ های"/ "The Legend of Zang Hai" 🪙 صحبت کردن و ازش در مورد شایعه بازی جان در فصل دوم سریال، سوال پرسیدن و کارگردان گفته فیلمنامه فصل دوم داره نوشته میشه و هنوز در پروسه پیشا تولید هستن🎬..

شیائو جان، افسانه زانگ های, xiao zhan, the legend of zang hai
شیائو جان، افسانه زانگ های, xiao zhan, the legend of zang hai
شیائو جان، افسانه زانگ های, xiao zhan, the legend of zang hai

در مورد دوتا فیلم جدید هم یه چیزایی نوشته بودن که جان داره بازی میکنه📽..

دو تا درامای جدیدش، تریلر جاسوسی "Spying"🔍🕴 و درامای پزشکی "Small Town Remedy" 🩺 هم بزودی پخش میشن.. 

ولی خدا عالمه ما کی بتونیم با این اوضاع نت ببینیمشون😔..

شیائو جان، جاسوسی, spying, small town remedy, xiao zhan, the infnite 10 days
شیائو جان، جاسوسی, spying, small town remedy, xiao zhan
شیائو جان، جاسوسی, spying, xiao zhan
شیائو جان، جاسوسی, spying, xiao zhan

 

میدونستی شیائو جان یک جایزه جدید برنده شده؟ توی لینک زیر می‌تونی خبرشو بخونی:

 

خبرهای جدید مربوط به وانگ ییبو

ییبو از قرار معلوم بعد از دو سال دوری از دنیای بازیگری و فوکوس روی برنامه های اکتشافی🧗‍♂️ و مسابقات اتوموبیل رانی🛞🏎، قراره به جمع بازیگران فیلم جدید Assassin👤 به کارگردانی چنگ آر بپیونده و این خبر کلی ترند شده و طرفدارا رو خوشحال کرده💃..

وانگ ییبو، wang yibo
وانگ ییبو، wang yibo
وانگ ییبو، wang yibo

فیلم جدیدش Mermaid هم قراره به زودی پخش بشه🧜‍♂️.

وانگ ییبو، wang yibo
وانگ ییبو، , mermaid ,wang yibo

همچنین به عنوان سخنگوی جهانی برند Life Space و ANTA در حال ضبط ویدیوهایی برای معرفی و تبلیغ دو کمپین جدید این برندهاست🛍..

وانگ ییبو، wang yibo

این مدت که ما نت نداشتیم هم این دوتا پسر خوشتیپ و فوق هنرمندمون توی کلی کمپین تبلیغاتی دیگه برای برندهاشون شرکت کردن و کاندید و برنده‌ی چندین جایزه معتبر برای فیلم ها و سریال هاشون شدن و تازه از چند جشنواره موسیقی معتبر برای سینگل هاشون جایزه هم گرفتن..👏

بله جان و ییبو کماکان در حال درخشش چه در سطح دنیای رسانه و هنر چین و چه در سطح مدیای جهانی هستن و مایه‌ی افتخار تمامی طرفدارانشون..🙆‍♀️🙆‍♂️

پی نوشت: من اخباری رو براتون انعکاس دادم که با توجه به نداشتن نت بین الملل، از طریق جستجوی عناوین خبرها در گوگل، قابل تایید بودن.. یعنی چند سایت معتبر تیتر این اخبار و زده بودن و میشد تاییدشون کرد.. اما چون نمیتونم سایتها رو باز کنم بقیه اخبار و مستندات دیگه ای که منتشر شدن رو نمیتونم تایید کنم پس براتون نمیذارم تا از صحتشون مطمئن بشم.. ای کاش حداقل دسترسی به تلگرام داشتم ولی متاسفانه ندارم..

دوستتون دارم: Elarain 

تگ های مهم:

شیائو جان، وانگ ییبو، شیائوجان، شیائو ژان، شیائوژان

آنتیمد، مودائوزوشی، استاد تعالیم شیطانی، ییلینگ لائوزو، رام نشده، وی ووشیان، وی یینگ، لان وانگجی، لان جان، ییجان، ییژان، سریال چینی، چین، سی دراما، بی وقفه

Xiao Zhan, Wang Yibo, xiaozhan, wangyibo, the untamed, china, cdrama

داستان شب📖 (وانگشیان💙❤️)

داستان شب📖 (وانگشیان💙❤️)

نام داستان: 🌙*برای کسی که خوابش نمی‌برد* ⭐️

نوشته اِلارِین (Elarain)✍️

فیک کوتاه (وانشات) سریال آنتیمد🪈 / ناول مودائوزوشی🏮

قشنگترین کاپل دنیا: ییجان/ییژان💚❤️ وانگشیان💙❤️

وِی ووشیان همیشه فکر می‌کرد لان وانگجی آدمی است که شب‌ها زود می‌خوابد.
نه به این خاطر که خسته می‌شود و نیاز به استراحت دارد،

بلکه چون دنیا برایش بیش از حد پُرسر و صداست و خواب را ساده‌ترین راه خاموش کردن هیاهوی دنیا می‌داند.

اما آن شب—
بعد از پیاده‌روی پنهانی اطراف گوسو و مرور تمام خاطراتی که از زمان برگشتن به جسم جدیدش، بارها تجزیه‌ و تحلیلشان کرده بود؛


فکر کردن به چشم‌های زیبای خواهرش که دیگر هیچ‌گاه به او خیره نمی‌شدند،
شنیدن زجه‌های ون چینگ هنگام سوختن، که تصور می‌کرد هر شب صدایش را می‌شنود،
گریه‌های آیوانِ کوچکش که او را بابا صدا می‌زد، اما نمی‌توانست در کابوس‌هایش پیدایش کند،
پیرها و جوان‌های قبیله‌ی وِن، که در توهماتش، با چشم‌هایی بی‌نور از او طلب کمک می‌کردند، اما جسم‌هایشان میان شعله‌های آتش محو می‌شد و نمی‌توانست نجاتشان دهد،
و همه‌ی آن‌هایی که اسم نداشتند، یا حافظه‌اش برای یادآوریِ جزئیات ظاهرشان، یاری‌اش نمیداد، اما هر شب بازمی‌گشتند.


وقتی بی‌خواب و بی‌حوصله وارد راهروی جینگ‌شی شد و آه‌کشان خودش را به سمت محلِ خوابی که لان وانگجی برایش در نظر گرفته بود کشاند، 

با شنیدن صدای زیتر، در جا خشکش زد.


آن ملودی آشنا و دل‌انگیز.
نرم.
کنترل‌شده.
انگار به هر نُت، پیش از تولد، بارها فکر شده باشد.


نفسش را حبس کرد.
لان وانگجی معمولاً برای کسی نمی‌نواخت.
هرگز— هرگز —  
و نه هنگامی که کسی بیدار بود.


وی ووشیان بی‌صدا جلو رفت.
کف چوبی زیر پاهایش سرد بود.
نورِ فانوس‌ها، سایه‌ی لان وانگجی را بر دیوار نقش زده بودند؛
صاف، بی‌حرکت و بی‌نقص.
درست مانند خودش.

و زیبا.
مثل همیشه.

همان‌جا ایستاد و برای لحظاتی تماشایش کرد.
صدای ناله‌ها و تصاویرِ چشم‌های بی‌نور، آرام‌آرام عقب کشیدند و محو شدند.
ملودی ادامه یافت و ووشیان غرق شد.

و شاید ساعتی بعد—

وقتی موسیقی تمام شد، وی ووشیان به نرمی زمزمه کرد:
_: هانگونگ‌جون این برای کی بود؟

سکوت.

و بعد، صدایی آرام:
_: برای کسی که خوابش نمی‌برد.

وی ووشیان پلک زد.
لبخندی ناخودآگاه بر لب‌هایش نقش بست.

_: اوه.
چند قدم نزدیک‌تر رفت.
_: پس حتماً آدم خیلی پُرسروصداییه که این موقع شب، برای خوابوندنش مجبور شدی بری سراغِ زیترت.

لان وانگجی نگاهش نکرد: فقط زیادی فکر می‌کنه.

وی ووشیان به خنده افتاد، اما خنده‌اش آهسته‌تر از همیشه بود.
جلو آمد و کنار او نشست.
شانه‌هایشان تقریباً— فقط تقریباً— هم را لمس کردند.

_: فکر می‌کنی
می‌تونی تا وقتی خوابش ببره ادامه بدی؟.

لان وانگجی مکث کرد.

بعد، زیترش را دوباره برداشت.

و این بار، وی ووشیان مطمئن بود..
این موسیقی، برای او بود.
فقط برای او.

🎶🎵

داستان و فیک ییجانی دوست داری؟ پس اینجا کلیک کن

👇👇👇👇👇

داستان ییجانی جدید

داستان ییجانی ققنوس

کانال تلگرام داستان های پیج

تگ های مهم:

شیائو جان، وانگ ییبو، شیائوجان، شیائو ژان، شیائوژان

آنتیمد، مودائوزوشی، استاد تعالیم شیطانی، ییلینگ لائوزو، رام نشده، وی ووشیان، وی یینگ، لان وانگجی، لان جان

پی نوشت های آگاهی دهنده: 

طرفدار سولو: طرفدار تک یک بازیگر.. طرفداری که تنها از شیائو جان یا وانگ ییبو طرفداری می کند.

طرفدار شیپر: طرفداری که از رابطه ییجان طرفداری می کند و طرفدار هردو بازیگر است.

" بی وقفه "، ترجمه غلط اسم سریال آنتیمد است.

ترجمه درست اسم سریال " رام نشده " است.

داستان، فیک، فیکشن، ناول، رمان 

سریال جدید شیائو جان📽

سریال جدید شیائو جان📽

این روزا پیدا کردن اطلاعات در مورد ییجان خیلی سخته چون دسترسی به نت بین الملل نداریم ولی از روی چرخ زدن توی صفحات گوگل تونستم یک مقدار اطلاعات از سریال جدید جان❤️ بدست بیارم که براتون اینجا میذارم😉.. 

نام سریال: 10روز تا پایان/ 10روزِ بی پایان/ The End of Ten Days/ The Infinite 10 Days/ 10 Days Till the End

ژانر: فانتزی، ماجراجویی

بر اساس رمان معروفی به همین نام "10روزِ پایانی"

بازیگران: شیائو جان، لی واندا، وی داشون، هو شیان شو

فیلمنامه نویس: جیانگ فنگ

کارگردان: دِرِک هوی

فصل اول: در 24 قسمت 45 دقیقه ای فیلمبرداری خواهد شد.

شیائو جان، شیائو ژان، ۱۰ روزِ بی پایان، xiao zhan,The End of Ten Days/ The Infinite 10 Days/ 10 Days Till the End

خلاصه داستان: 

سریال، ماجرای چی شیا (شیائو جان) و گروهی از افراد مختلف، که هیچ ارتباط خاصی با هم ندارند رو دنبال میکنه که دزدیده میشن و در مکانی به اسم "سرزمین پایانی" بیدار میشن و برای زنده موندن باید با آزمون های مرگباری بر اساس 12 نشان زودیاک رو به رو بشن و از پسشون بربیان.. اما مشکل بزرگ دیگه ای هم وجود داره.. اون ها در واقع در یک چرخه مرگبار 10 روزه گیر افتادن و اگر بتونن از پس آزمون ها بربیان و زنده بمونن، هر 10 روز یک بار زمان ریست میشه و حافظه اشون پاک میشه.. 

البته بعد از مدتی متوجه میشن که نیروی های خاصی به نام "اکو" درونشون فعال شده و حالا باید به رهبری چی شیا، از این نیروها استفاده کنن تا بتونن دشمنانشون و شکست بدن و در عین حال، راز پشت این سرزمین پایانی رو بفهمن و راهی برای بازگشت به خونه پیدا کنن..

👤چی شیا Qi Xia 

شیائو جان، شیائو ژان، ۱۰ روزِ بی پایان، xiao zhan,The End of Ten Days/ The Infinite 10 Days/ 10 Days Till the End

جان نقش چی شیا رو بازی میکنه.. از قرار معلوم یک کلاهبردار شیطون و زبر و زرنگه😎 که وقتی توی سرزمین پایانی بیدار میشه مجبور میشه از هوش و ذکاوتش استفاده کنه تا بتونه هم خودش و هم بقیه رو نجات بده و این چرخه مخوف و مرگبار 10 روزه رو بشکنه، حتی اگر مجبور باشه برای نجات بقیه، خودش تنها بمونه و تنهایی بجنگه.. بسیار شخصیت پیچیده و خاصی داره و یک استراتژیست نابغه است🧠 به همین دلیل بارِ رهبری گروه روی دوشش میوفته..

شیائو جان، شیائو ژان، ۱۰ روزِ بی پایان، xiao zhan

طبق اخباری که تونستم از زیرنویس عکسای گوگل بفهمم، قرار شده سه فصل به مجموع 72 قسمت ساخته بشه ولی اینکه آیا واقعا هر سه فصل پشت سر هم فیلمبرداری میشن یا نه رو نمیشه تایید کرد.. فعلا 24 قسمت فصل اول در حال فیلمبرداری هست تا ببینیم بقیه فصل ها چی میشن..

در ابتدا قرار بود نقش اول زن مقابل جان رو یانگ چائویوئه بازی کنه اما بعد لی واندا جایگزینش میشه.. چراشو نمیدونم چون صفحات باز نمیشن خوب..

شیائو جان، شیائو ژان، ۱۰ روزِ بی پایان، xiao zhan
شیائو جان، شیائو ژان، ۱۰ روزِ بی پایان، xiao zhan
شیائو جان، شیائو ژان، ۱۰ روزِ بی پایان، xiao zhan

خبر جالب دیگه استقبال بی نظیر مخاطبا از خبر بازی جان در این سریال هست جوری که قبل از شروع فیلمبرداری، ریت انتظار مخاطبین برای سریال، تمامی رکوردها رو شکست🥇 و همه رو متحیر کرد.. بله دیگه قدرت شیائو جان اینه💪..

نظر شما چیه؟💬..

شیائو ژان در پشت صحنه سریال

برای خوندن اخبار بیشتر از شیائو جان کلیک کن

شیائو جان نامزد بهترین بازیگر مرد

شیائو جان، شیائو ژان، ۱۰ روزِ بی پایان، xiao zhan
شیائو جان، شیائو ژان، ۱۰ روزِ بی پایان، xiao zhan
شیائو جان، شیائو ژان، ۱۰ روزِ بی پایان، xiao zhan
شیائو جان، شیائو ژان، ۱۰ روزِ بی پایان، xiao zhan
شیائو جان، شیائو ژان، ۱۰ روزِ بی پایان، xiao zhan
شیائو جان، شیائو ژان، ۱۰ روزِ بی پایان، xiao zhan
شیائو جان، شیائو ژان، ۱۰ روزِ بی پایان، xiao zhan
شیائو جان، شیائو ژان، ۱۰ روزِ بی پایان، xiao zhan
شیائو جان، شیائو ژان، ۱۰ روزِ بی پایان، xiao zhan
شیائو جان، شیائو ژان، ۱۰ روزِ بی پایان، xiao zhan
شیائو جان، شیائو ژان، ۱۰ روزِ بی پایان، xiao zhan

 

شیائوجان، شیائو ژان، شیائوژان

آنتیمد، مودائوزوشی، استاد تعالیم شیطانی، ییلینگ لائوزو، رام نشده، وی ووشیان، وی یینگ، لان وانگجی، لان جان

Xiao Zhan, Wang Yibo, xiaozhan, wangyibo, the untamed, china

شیائو جان و وانگ ییبو (ییجان)💚❤️

شیائو جان و وانگ ییبو (ییجان)💚❤️

من به دلیل علاقه زیادم به انیمه ها و فیلم و سریال ها، توی فندوم های زیادی فعالیت کردم اما میتونم به جرات بگم، زیباترین فندومی که سال هاست عاشقشم و به هیچ وجه نمیتونم ازش دل بکنم فندوم 💛ییجان💛 هست..

ییجان، مخفف اسم ییبو و جان، دو بازیگر و آیدل چینی برجسته و مشهور هست که در سال 2019 با بازی در سریال رام نشده (The Untamed) یک شبه آنچنان معروف و جهانی شدن که کل زندگیشون زیر و رو شد.. مخصوصا به دلیل رابطه خاص و دوستداشتنی دوتا بازیگر و نقش های فوق العاده زیباشون در سریال که به شیپ شدنشون انجامید، سال هاست سر زبون هان و جمعیت عظیمی از فن های سولو و شیپر دنبالشون میکنن..

 

  • *شیائوجان* Xiao Zhan ❤️

شیائو جان، شیائو ژان، xiao zhan

برنده عنوان زیباترین چهره و خوش قیافه ترین مرد سال و برنده عنوان شاه ویبو در چندین دور پیاپی

و برنده جوایز متعدد بازیگری و خوانندگی

خواننده و بازیگر

متولد: 5 اکتبر 1991 (13 مهر 1370) 34 ساله

در شهر چونچینگ چین هست..

قد: 1.84

وزن: ماشالا الان عضله ساخته در حد تیم ملی پس اون وزن قدیم و بندازین دور

تحصیلات آکادمیکش رو در رشته گرافیک از دانشکده بین المللی هنر مدرن طراحی از دانشگاه تکنولوژی و تجارت چونچینگ به پایان رسوند و تا سن 24 سالگی در استودیوی طراحی خودش به کار مشغول بود اما از شانس خوب ما به دلیل داشتن صدای رویاییش تصمیم گرفت توی یک برنامه تلویزیونی استعدادیابی شرکت کنه و بله، خوشگل خان در رقابت با اون همه شرکت کننده با استعداد و اموزش دیده، بدون اینکه تمرین خاصی کرده باشه یا آموزشی دیده باشه و با اینکه بعضی عقده ایای خس و خیل عقیده داشتن برای آیدل شدن سنش زیاده، به راحتی مراحل مسابقه رو پشت سر گذاشت و رقبا رو کنار زد و به عنوان عضوی از گروه پسرانه XNINE دبیو کرد.. 

اما چیزی که شیائو جان ما که یک پسر شهرستانی ناناز گرافیست بود و تبدیل به یک ستاره بی بدیل در صدر تمامی جداول رسانه ای چین کرد، علاقه اش به بازیگری بود.. با اینکه خیلی ها از جمله همون عقده ایایی که قبلا ذکر کردم بهش گفتن به همین خوانندگی اکتفا کن و نرو سراغ بازیگری اما جان جان ما خودش رفت و برای بازیگری هم اقدام کرد و ناگهان یک آدم خوش ذوق لبخند زیباشو دید و گفت این لبخند مال وی ووشیانه.. وی ووشیان، کاراکتر ناول معروف مودائوزوشی یا استاد تعالیم شیطانی.. و جان جان ما شد وی ووشیان و بومممممممم

دنیا ترکید.. و زیباترین کاراکتر دنیای فانتزی و شیان شیا در قالب پسر خوشگل ما شیائو جان خلق شد.. با اون خال نفس گیر زیر لبش قلب همه رو تسخیر کرد و شیائو جان شد محبوب قلب ها..

اما در کنار شیائو جان یک گل پسر جذاب و عشق دیگه هم این ره صد ساله رو یک شبه رفت

 

  • *وانگ ییبو* Wang Yibo 💚

برنده جوایز متعدد از جشنواره های موسیقی و بازیگری مطرح چین

خواننده، بازیگر، رقصنده، راننده حرفه ای موتورسیکلت و ماشین فرمول 1 و خلاصه هرکاری بگین از این بشر ساخته است..

پسمل همه فن حریف

متولد: 5 آگوست 1997 (14 مرداد 1376) 28 ساله

در شهر لویانگ چین هست.

قد: 1.82

وزن: ایشونم خدا عالمه الان چنده

از 12 سالگی برای آموزش آیدل شدن به کره رفت و در سال 2014 با گروه یونیک دبیو کرد و اما این پسر هنرمند و همه فن حریف ما هم با اون اخلاق و نگاه کول و رک وقتی در نقش لان وانگجی و عاشق دل خسته وی ووشیان در سریال آنتیمد ظاهر شد بوممممممم

دنیا رو به همراه پارتنر فوق خوشگلش شیائو جان ترکوند..

حالا بعد از گذر این همه سال هنوز که هنوزه عاشقان و مجانین ییجان، این دو ستاره درخشان چینی رو دنبال میکنن و ول کنشونم نیستن..

از جمله خودم که با وجود نداشتن نت لا به لای همون چندتا دونه عکسی که توی صفحه های گوگل بالا میاد دنبال اخبارشونم تا ببینم چیکار دارن میکنن و دلم حسابی برای هردوشون یک ذره شده..

توی پست های بعدی سعی میکنم جدیدترین خبرایی که ازشون گیر میارم و براتون بذارم.. 

بیاین بگین ببینم شما چطوری با این دوتا پسر خوشتیپ و ناز آشنا شدین و دلتنگشون هستین؟..

 

 

تگ های مهم:

شیائو جان، وانگ ییبو، شیائوجان، شیائو ژان، شیائوژان

آنتیمد، مودائوزوشی، استاد تعالیم شیطانی، ییلینگ لائوزو، رام نشده، وی ووشیان، وی یینگ، لان وانگجی، لان جان

پی نوشت های آگاهی دهنده: 

طرفدار سولو: طرفدار تک یک بازیگر.. طرفداری که تنها از شیائو جان یا وانگ ییبو طرفداری می کند.

طرفدار شیپر: طرفداری که از رابطه ییجان طرفداری می کند و طرفدار هردو بازیگر است.

" بی وقفه "، ترجمه غلط اسم سریال آنتیمد است.

ترجمه درست اسم سریال " رام نشده " است.