داستان شب📖 (وانگشیان💙❤️)

نام داستان: 🌙*برای کسی که خوابش نمیبرد* ⭐️
نوشته اِلارِین (Elarain)✍️
فیک کوتاه (وانشات) سریال آنتیمد🪈 / ناول مودائوزوشی🏮
قشنگترین کاپل دنیا: ییجان/ییژان💚❤️ وانگشیان💙❤️
وِی ووشیان همیشه فکر میکرد لان وانگجی آدمی است که شبها زود میخوابد.
نه به این خاطر که خسته میشود و نیاز به استراحت دارد،
بلکه چون دنیا برایش بیش از حد پُرسر و صداست و خواب را سادهترین راه خاموش کردن هیاهوی دنیا میداند.
اما آن شب—
بعد از پیادهروی پنهانی اطراف گوسو و مرور تمام خاطراتی که از زمان برگشتن به جسم جدیدش، بارها تجزیه و تحلیلشان کرده بود؛
فکر کردن به چشمهای زیبای خواهرش که دیگر هیچگاه به او خیره نمیشدند،
شنیدن زجههای ون چینگ هنگام سوختن، که تصور میکرد هر شب صدایش را میشنود،
گریههای آیوانِ کوچکش که او را بابا صدا میزد، اما نمیتوانست در کابوسهایش پیدایش کند،
پیرها و جوانهای قبیلهی وِن، که در توهماتش، با چشمهایی بینور از او طلب کمک میکردند، اما جسمهایشان میان شعلههای آتش محو میشد و نمیتوانست نجاتشان دهد،
و همهی آنهایی که اسم نداشتند، یا حافظهاش برای یادآوریِ جزئیات ظاهرشان، یاریاش نمیداد، اما هر شب بازمیگشتند.
وقتی بیخواب و بیحوصله وارد راهروی جینگشی شد و آهکشان خودش را به سمت محلِ خوابی که لان وانگجی برایش در نظر گرفته بود کشاند،
با شنیدن صدای زیتر، در جا خشکش زد.
آن ملودی آشنا و دلانگیز.
نرم.
کنترلشده.
انگار به هر نُت، پیش از تولد، بارها فکر شده باشد.
نفسش را حبس کرد.
لان وانگجی معمولاً برای کسی نمینواخت.
هرگز— هرگز —
و نه هنگامی که کسی بیدار بود.
وی ووشیان بیصدا جلو رفت.
کف چوبی زیر پاهایش سرد بود.
نورِ فانوسها، سایهی لان وانگجی را بر دیوار نقش زده بودند؛
صاف، بیحرکت و بینقص.
درست مانند خودش.
و زیبا.
مثل همیشه.
همانجا ایستاد و برای لحظاتی تماشایش کرد.
صدای نالهها و تصاویرِ چشمهای بینور، آرامآرام عقب کشیدند و محو شدند.
ملودی ادامه یافت و ووشیان غرق شد.
و شاید ساعتی بعد—
وقتی موسیقی تمام شد، وی ووشیان به نرمی زمزمه کرد:
_: هانگونگجون… این برای کی بود؟
سکوت.
و بعد، صدایی آرام:
_: برای کسی که خوابش نمیبرد.
وی ووشیان پلک زد.
لبخندی ناخودآگاه بر لبهایش نقش بست.
_: اوه.
چند قدم نزدیکتر رفت.
_: پس حتماً آدم خیلی پُرسروصداییه که این موقع شب، برای خوابوندنش مجبور شدی بری سراغِ زیترت.
لان وانگجی نگاهش نکرد: فقط زیادی فکر میکنه.
وی ووشیان به خنده افتاد، اما خندهاش آهستهتر از همیشه بود.
جلو آمد و کنار او نشست.
شانههایشان تقریباً— فقط تقریباً— هم را لمس کردند.
_: فکر میکنی
میتونی تا وقتی خوابش ببره ادامه بدی؟.
لان وانگجی مکث کرد.
بعد، زیترش را دوباره برداشت.
و این بار، وی ووشیان مطمئن بود..
این موسیقی، برای او بود.
فقط برای او.
🎶🎵
داستان و فیک ییجانی دوست داری؟ پس اینجا کلیک کن
👇👇👇👇👇
داستان ییجانی جدید
تگ های مهم:
شیائو جان، وانگ ییبو، شیائوجان، شیائو ژان، شیائوژان
آنتیمد، مودائوزوشی، استاد تعالیم شیطانی، ییلینگ لائوزو، رام نشده، وی ووشیان، وی یینگ، لان وانگجی، لان جان
پی نوشت های آگاهی دهنده:
طرفدار سولو: طرفدار تک یک بازیگر.. طرفداری که تنها از شیائو جان یا وانگ ییبو طرفداری می کند.
طرفدار شیپر: طرفداری که از رابطه ییجان طرفداری می کند و طرفدار هردو بازیگر است.
" بی وقفه "، ترجمه غلط اسم سریال آنتیمد است.
ترجمه درست اسم سریال " رام نشده " است.
داستان، فیک، فیکشن، ناول، رمان